به گزارش خبرنگار خبرگزاری حوزه از تهران، جنگ رمضان در نهم اسفندماه ۱۴۰۴، در شرایطی آغاز شد که منطقه غرب آسیا همچنان با تنشهای سیاسی و امنیتی مواجه بود و مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا با میانجیگری عمان برای حل اختلافات، در جریان قرار داشت. در این روز، ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل حملات نظامی گستردهای را علیه اهدافی در داخل خاک جمهوری اسلامی ایران آغاز کردند؛ حملاتی که بهسرعت ابعاد مختلف نظامی، امنیتی و سیاسی به خود گرفت و منطقه را وارد مرحله تازهای از رویارویی کرد.
جنگ رمضان، بار دیگر اهمیت امنیت ملی، آمادگی دفاعی، انسجام اجتماعی، مسئولیتپذیری دستگاههای خدمترسان و نقش مردم در عبور از شرایط بحرانی را در کانون توجه قرار داد؛ رویدادی که بررسی ابعاد و پیامدهای آن، برای ثبت دقیق وقایع و تبیین نقش بخشهای مختلف کشور در مدیریت شرایط جنگی، از اهمیت تاریخی و رسانهای برخوردار است.
بخش چهارم و پایانی گفتگوی حجت الاسلام و المسلمین علی سعیدی، رئیس دفتر عقیدتی سیاسی فرماندهی معظّم کل قوا با خبرگزاری حوزه را در ادامه می خوانید:
به عنوان سؤال آخر الزامات پیروزی نهایی در جنگ رمضان چیست؟
آنچه در طول بیش از یک سال و نیم گذشته از جنگ ۱۲ روزه، اغتشاشات ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ و جنگ رمضان برای جمهوری اسلامی ایران رقم زده شد و پیروزی شگفت انگیز در تقابل با آمریکا و رژیم صهیونیستی نصیب ایران گردید در سایه سه رکن اساسی انجام گرفت که استمرار پیروزی، متوقف بر همین ارکان میباشد:
الف- رهبری و زعامت رهبری ولی فقیه
مهمّترین رکن پیروزیها در طول ۴۷ سال گذشته و به ویژه در این مقطع حسّاس، رهبری ولی فقیه و فرماندهی کل قوا میباشد. تدابیر، تصمیمات و راهبردهای قائد اعظم امام شهید(قدس سرّه) در دوران زعامتشان و نقش آن فقید سعید در هدایت و ساماندهی قدرت دفاعی، توانست نیروی مسلّح قدرتمندی بسازد که توان ایستادگی در برابر دو قدرت اتمی را داشته باشد. در روزگاری که برخی چهرههای سیاسی اظهار میکردند که دنیا، دنیای گفتمان است نه موشک، آن امام بزرگ با هوشمندی و آیندهگری بنای محکمی را پیروزی کرد که اکنون قدرت دفاعی ایران جهانیان را به تحیّر واداشته و ایران را در جایگاه چهارم قدرت میشناسند.
ولایت فقیه به تعبیر امام راحل، خمینی کبیر(قدس سرّه) «ولایت رسول الله (صلی الله علیه و آله) است» و قهراً در تداوم و استمرار ولایت ائمه قرار دارد. هنگامی که ولایت فقیه به مثابه ولایت رسول الله (صلی الله علیه و آله) میباشد، اولاً اختیارات ولی فقیه در اداره حکومت و اداره امور مردم، همانند اختیارات رسول خدا خواهد بود، ثانیاً احکام و فرامین ولی فقیه همانند احکام و فرامین پیامبر دارای حجیت و اعتبار میباشد و ثالثاً تبعیت و اطاعت از ولی فقیه نیز همانند اطاعت از پیامبر واجب است. حضرت امام راحل(ره) در مورد برابری اختیارات ولی فقیه با پیامبر و امام معصوم در اداره حکومت و امور مردم میفرماید: «للفقیه العادل جمیع ما للرسول والأئمة ممّا یرجع إلی الحکومة و السیاسة» یعنی همه "اختیارات" حضرت رسول و ائمه(علیهم السّلام) در آنچه که به حکومت و سیاست مربوط میشود، برای فقیه عادل هم وجود دارد.
ب- مردم رسالت محور و تکلیف مدار
در نگرش دینی مردم هم دارای جایگاه و هم دارای رسالت و تکلیف هستند. جایگاه مردم درحقیقت به عنوان ضلع سوّم شکل دهنده قدرت حاکم اسلامی چه در عصر نبوّت، امامت و یا عصر غیبت و در دوران حاکمیت ولی فقیه میباشد. حاکمیت به مثابه یک مثلث سه ضلعی است که یک ضلع آن رهبری و حاکم الهی، ضلع دوّم شریعت و آیین اسلام، و ضلع سوّم و قاعده مثلث نیز مردم هستند. قدرت و اقتدار رهبری الهی، متوقّف بر پیوستن مردم به دو ضلع مذکور میباشد.
جایگاه مردم به معنای ایفای نقش در حدوث و بقاء نظام اسلامی است. اگر حکومت در عصر نوح با محوریت پیامبر منتخب خدا یعنی حضرت نوح(علیه السّلام) شکل نگرفت، به جهت عدم پیوستن مردم به دو ضلع رهبری و شریعت بود. اگر حکومت حضرت موسی(علیه السّلام) به پیروزی رسید با حمایت و همراهی مردم با رهبری الهی بود (که قرآن در سوره اعراف علت پیروزی انقلاب را صبر و مقاومت مردم معرفی میکند) و اگر در ادامه، حکومت دینی تداوم نیافت، کوتاهی و عدم همراهی مردم در بقاء و استمرار حکومت بود که باعث شد شکوه و جلالی که در سایه استقامت به دست آمده بود، از دست رفت.
اگر حکومت اسلامی با رهبری پیامبر اعظم(صلی الله علیه و آله) در سرزمین حجاز به پیروزی رسید و استقرار یافت و موفّق گردید الگوی کاملی از حکومت الهی را بسازد و امت نمونه ای را ارائه دهد، در سایه پذیرش، همراهی و استقامت مردم بر محور رهبری الهی بود و اگر مردم در جهت استمرار نظام دینی همراهی میکردند، حکومت دینی سراسر عالم را فرا میگرفت و بشریت به کمال حقیقی میرسید. امّا پس از رحلت پیامبر در مرحله استکمال، عدم همراهی مردم، نظام دینی را از ریل اصلی خارج و به انحراف کشید. و اگر نظام اسلامی در طول ۴۷ سال با تکیه بر مبانی و اصول با محوریت ولی فقیه در سلسله مراتب ولایت الهی پایدار و استوار است، در سایه همراهی مردم با رهبری الهی میباشد.
با توجه به تبیین حقایق تاریخی و نقش آفرینی مردم در فراز و فرود انقلابها و نظامها، این نتیجه در مورد جایگاه مردم به دست می آید که حق حاکمیت با خداوند متعال و قدرت حاکمیت با مردم است. به بیان دیگر، انتخاب رهبری با خدا و در سلسله مراتب ولایت الهی است؛ وقتی پیامبر یا امام یا ولی فقیه انتخاب شد، ولی و حجّت خداست، چه مردم باشند یا نباشند. امّا قدرت ولی خدا بالقوّه است و آن هنگام این قوّه به فعلیّت میرسد و حجّت خدا حاکم میشود که مردم با اجتماع خود بر محور رهبری، زمینه قدرت و حاکمیت ولی خدا را فراهم کنند. مفاد و مفهوم آیه شریفه «اطیعوالله واطیعوالرّسول و اولیِ الاَمر منکم» تعیین و تبیین جایگاه مردم در تحقق بخشیدن به حاکمیت دینی است.
تکلیف مداری مردم
ازسوی دیگر، ملّت و مردمی که در پرتو ولایت الهی چه در عصر نبوّت، امامت یا عصر غیبت، تحت زعامت ولی فقیه هستند، رسالت محور و تکلیف مدارند؛ یعنی مسئولیت صیانت از رهبران الهی به عنوان کارگزاران حکمرانی دینی و آیین مقدس اسلام به عنوان منشور نظام دهنده حکومت و زندگی به مردم و پاسداری از کیان اسلام را بر عهده دارند. آنجا که دشمن یا دشمنان درصدد تجاوز به حریم حکومت دینی هستند، مردم تکلیف جهاد در راه خدا و دفاع از اسلام و سرزمین خود را در چهارچوب فرامین رهبری عهده دار میباشند. ۲۷ جنگ در زمان پیامبر که خود فرماندهی آنها را بر عهده داشت، نماد و نمودی از رسالت مردم در جهاد با کفار برای صیانت از کیان اسلام و دفع شرارت دشمنان بوده است. مفاد و مفهوم بسیاری از آیات قرآن و از جمله آیه شریفه: «اِن تَنصُرُالله یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدامَکُم» بیان کننده این ماموریت مهمّ میباشد. البته حاکمیت و حکومت دینی هم تکالیف مهمّی در قبال مردم برعهده دارد که در جای خود باید مورد توجه قرار گیرد.
ج- نیروهای مسلّح
سومین رکن از ارکان تأثیرگذار در پیروزی ملّت ایران و شکست ماشین جنگی آمریکا، نیروهای مسلّح مقتدری هستند که میراث ارزشمند و گرانسنگ امام شهید(قدس سرّه) به شمار می روند. فرماندهان و نیروهای مؤمن، متعهد و ولایتمدار با تکیه بر اراده الهی و سلاحهای پیشرفته با فناوریهای فوق العاده، توانستند با قدرت اوّل جهان به مقابله برخاسته و او را وادار به شکست و عقب نشینی نماید. آنچه از توان نیروهای مسلّح به منصه ظهور رسیده، نشأت گرفته از آیات کلام الهی است که مسیر روشنی را در برابر جبهه حق در مصاف با جبهه باطل بیان میکند.
البته آنچه در قالب سه رکن بیان شد، به معنای ندیده گرفتن نقش دولت در پیشبرد جنگ و تأثیرگذاری در پیروزیها نبود، بلکه هدف در این مقال اشاره به عوامل دارای نقش برتر و مباشر مورد توجه بوده؛ وگرنه دولت در شرایط خاص کشور، توانست آنچه را در توان داشت در مسیر پیشبرد جنگ و شکست دشمن به میدان بیاورد.
اگر این سه رکن و دولت در کنار آنها بزرگترین حماسه را آفریدند، استمرار حماسه یا پیروزی نهایی و شکست کامل آمریکا و رژیم صهیونیستی مستلزم ایفای نقش این ارکان مهمّ میباشد که باید مورد توجه همگان بوده تا نصرت الهی فرارسد.
وحدت و انسجام ملّی
مهمّترین عامل بازدارندگی در برابر برخی نقشهها و دسیسههای دشمن در بیش از یک و نیم سال گذشته، وحدت و انسجام ملّی بوده است. به بیان دیگر، وحدت و انسجام ملّی مردم در کنار نیروهای مسلّح، عامل اقتدار و حماسه سازی ایران در مقابل تهاجم دشمنان بوده است. حضور باشکوه مردم در طول بیش از ۷ ماه در سراسر کشور، نمایش وحدت و انسجام ملّی بود که زمینه ساز تحسین ملّت ایران ازسوی بسیاری از جهانیان شده است. تداوم این پدیده مهمّ تضمینی برای استمرار قدرت ملّی و ناامیدسازی دشمنان خواهد بود. در این میان شناخت چالشها و آسیبهای این حرکت عظیم و حضور و تلاش برای رفع آسیبها و مرتفع کردن چالشها از اهمیت ویژهای برخوردار است.
ازجمله مهمّترین آسیبها و چالشهای مخلّ وحدت و انسجام ملّی، "دوقطبی" شدن جامعه است که متأسفانه در ماههای اخیر و پس از طرح موضوع مذاکره پدیدار شد و برخی افراد و جریانها را رو در روی یکدیگر قرار داد. این دوقطبی ناشی از چند موضوع بود:
۱- سنگینی و فشار شدید روحی نشأت گرفته از اقدام دشمن یعنی شهادت قائد اعظم امام خامنهای(رحمت الله علیه) که تحمل آن برای مردم دلداده آن رهبر عزیز بسیار سخت و طاقت فرسا و دور از انتظار بود، تا زمینه مذاکره فراهم شود.
۲- بالا بردن انتظارات مردم؛ برخی از گویندگان و حماسه سرایان با نگرش احساسی به مسائل جامعه، انتظارات مردم را افزایش و به سمتی سوق داده اند که تناسبی با مقدورات و ظرفیتها ندارد.
۳- پیشینه خیانت آمریکا و عهدشکنی آن رژیم در مذاکرههای قبلی و غافلگیری برای آغاز جنگ، ازجمله عوامل نگرانی جمعی از دلسوزان بود که زمینه دوقطبی شدن را فراهم نمود.
۴- برداشت ناقص از پیام رهبری در مورد مذاکرات؛ تفسیرهای متفاوت و ناقص از پیام رهبری و برداشتهای متناقض افراد و قشرهای مختلف زمینه ساز دوقطبیها گردید و چنانچه به افراد خبره و صاحبنظر مراجعه و تفسیر واقعی از پیام صورت می گرفت، جلوگیری از دوقطبی امکانپذیر بود. پیام رهبری خطاب و هشدار به دشمنان و ناظر به مذاکره بود اما تمرکز صرف روی مذاکره نداشت، بلکه مذاکره با تکیه بر قدرت مدّنظر بود. راهبرد اصلی، ایستادگی مقتدرانه در برابر دشمن و برخورد محکم درباره هرگونه تحرک دشمن است که در این صورت مذاکره همراه با قدرت، دشمن را وادار به همراهی میکند.
انتهای پیام/











نظر شما